تبليغاتX
هنوز حرفهای ناگفته دارم گوش کن


هنوز حرفهای ناگفته دارم گوش کن

بی خداحافظی .....

      

            طغيان دل
 
بي تو در ياي دلم طو فاني است
 
 
آسمان چشم من باراني ايست
 
 
در حسار زندگي زنداني است
 
نيست كاخ
 
 
بي تو ديگر ياسمن مستي نكرد
 
 
اين شگفتي از سر حيراني است
نوشته شده در شنبه 28 بهمن1385ساعت 1 بعد از ظهر توسط پسر ایرانی| |

عشق مگر چیست؟

 

عشق مگر چیست؟
امتداد دو نگاه
در کشاکش ثانیه‌ها
تپش، دلهره، اضطراب
برای فراق
لحظه به لحظه
لبخند، لبخند، لبخند
سیراب شدن
از جرعه‌های خاطره
گذشتن از خود
برای او
چه‌میگویم!
گذشتن از برای خود
گذشتن از برای یک لبخند
شهوت، هرگز!
در این گذر راه ندارد
از عشق چه می‌خواهی؟
تن برهنه و عریان،
تکه گوشتی بی‌جان،
لذتی فانی؟
عشق یعنی این؟
نه!
چه غریب است این واژه
و چه مظلوم
...
من عشق را
در نگاه معصومانه‌ی دخترکی دیدم
که با لبخند خود
می‌گفت
مرا دریاب
بی تو آرام از درون می‌شکنم

*عصر پنج‌شنبه و فردای روز عشاق! چنین چیزی سرودن از بدیهیات است. شما بگذارید به حساب مستی! (جدی نگیرید)

یارب این نوگل خندان که سپردی به منش
می‌سپارم به تو از دست حسود چمنش
اینم از فال ولنتاین ما! از ادیبان و صاحب‌نظران کسی تفسیری موزون از این قرعه دارد؟!

نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385ساعت 1 بعد از ظهر توسط پسر ایرانی| |

                      چرا ندارمش  

 

 

ميدونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش
اين همه خواستن دستات بدون حتا نوازش
ميدونم كه خم نداره واسه تو گريه ي دردم
ميگذري از من و ميري اما باز من برميگردم

 

ميدونم برات عجيبه من با اون همه غرورم
پيش همه ي بديهات چه جوري بازهم صبورم
ميدونم واسه ات سواله كه چرا پيشت حقيرم
دور ميشي منو نبيني باز سراغتو ميگيرم

 

ميدوني چرا هميشه من بدهكار تو ميشم
وقتي نيستي هم يه جوري با خيالت راضي ميشم
ميدوني واسه چي از تو من ميبينم و ميخنده
تا نبيني گريه هامو هردو چشمامو ميبنده

 

چاره اي جزو اين ندارم آخه خون شدي تو رگهام
ميميرم اگه نباشي بي تو من بدجوري تنهام
ميدونم يه روز ميفهمي روزي كه دنيا را گشتي
من چجوري تو را خواستم تو چجور ازم گذشتي

 

چاره اي جزو اين ندارم آخه خون شدي تو رگهام
ميميرم اگه نباشي بي تو من بدجوري تنهام
ميدونم يه روز ميفهمي روزي كه دنيا را گشتي
من چجوري تو را خواستم تو چه جور ازم گذشتي

 

 

نوشته شده در جمعه 27 بهمن1385ساعت 12 بعد از ظهر توسط پسر ایرانی| |

 اشتباهات عاشقانه‌اي که بهتر است مرتکب نشويد: 

۱- فراموش کردن روز تولّدش

- فراموش کردن سالگردها

- جدي بودن زيادتر از حد

- بي‌تفاوت بودن نسبت به مسائل احساسي.

2- خودتان را نسبت به موفقّيّت‌هايش مشتاق نشان دهيد.

3- بکوشيد تا هميشه بر سر مسائل با هم به توافق برسيد، در اين صورت زندگي‌تان خيلي عاشقانه مي‌شود.

4- وقتي پشت چراغ قرمز ايستاده‌ايد به همسرتان لبخند بزنيد و سر به سرش بگذاريد.

5- کارت تبريکي برايش بفرستيد و داخل آن بنويسيد او بهترين نعمتي است که خداوند به شما ارزاني داشته است.

(زنان از راه گوش‌هايشان عاشق مي‌شوند و مردان از طريق چشم‌هايشان).

6- سعي کنيد عشق‌تان در چشم‌هايتان چون ستاره‌اي بدرخشد.

7- هرگاه خواستيد يک ملاقات به يادماندني داشته‌ باشيد به خاطر بسپاريد که خوردن مشکلات در کنار يکديگر بهترين راه ابراز احساسات عاشقانه است.

(بهتر است عاشق شويد و در عشق‌تان شکست بخوريد تا اينکه هرگز عاشق نشويد...).

8- ستايش خود را در جمع به او ابراز داريد.

9- سعي کنيد بازدم نفس‌هايتان هميشه خوش‌بو باشد.

(عشق، انبوهي از بزرگ‌نمايي‌ها و تفاوت‌هاي ميان يک شخص و افراد ديگر است...).

10- پس از پايان هر نوع جر و بحث و دعوا، غرورتان را زير پا گذاشته و از همسرتان عذرخواهي کنيد.

11- بکوشيد تا احساساتش را متحوّل سازيد، هميشه بايد براي قلبش مانند يک محرک باشيد، نه هم‌چون يک نوشيدني آرام‌بخش...!

12- هرگز براي انجام ندادن کارهايش سردرد را بهانه نکنيد.

13- چگونگي خواندن فکر يکديگر را بياموزيد.

14- در مواقع ضروري قوانين روزمره و عرف‌هاي اجتماعي را زير پا بگذاريد.

15- هنر مذاکره کردن را بياموزيد چون اين کار، کليدي براي گشودن درهاي عشقي ديرپاست. (اگر به دنبال دوستي که هيچ نوع ايرادي ندارد بگرديم، هرگز با کسي آشنا نخواهيم شد).

16- هر زمان که از راديو ترانه عاشقانه‌اي پخش مي‌شود به او بگوييد آن ترانه شما را به ياد او مي‌اندازد.

17- هرگز نگذاريد عشق‌تان به عادت مبدّل شود.

(هرگز نمي‌توانيد باور کنيد که ممکن است عشقي که در دل شما شکل مي‌گيرد. روزي خيلي بيشتر و بالاتر از حد باورتان باشد...!)

18- تنها به فکر خودتان نباشيد کمي هم به فکر طرف مقابل‌تان باشيد که شايد با مشکلات عديده‌اي دست و پنجه نرم مي‌کند و اين مشکلات فقط به دست شما حل مي‌شوند...!

19- کارهايتان را به‌طور مشترک بين هم تقسيم کنيد تا لحظات بيشتري در کنار هم باشيد.

20- زماني‌هايي که تلفني صحبت مي‌کنيد در ميان سخنان‌تان به يکديگر ابراز علاقه کنيد.

ادامه دارد...

نوشته شده در پنجشنبه 26 بهمن1385ساعت 7 بعد از ظهر توسط پسر ایرانی| |

 

 

 

 

عشق

گاهی وقت ها

به بی مزگی لبخند کودکی فقیر است

 

و بعضی وقت ها

به ابهت نگاه یک عارف

 

و گاهی

به کثیفی تن آلوده ی من

و یا

 

به تعفن بوی روسبی خفته در رختخوابم

 

ولی عشق

هیچ یک نیست

 

عشق

صداقت من

در خواستن توست

همین!

 

نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 1 بعد از ظهر توسط پسر ایرانی| |

گفتمش بي تو چه بايد كرد
                    
  عكس رخساره ماهش را داد
 
گفتمش مونس شبهايم كو
                   
    رشته زلف سياهش را داد
 
 
 
 
 
وقت رفتن همه را بوسيد
                  
  به من از دور نگاهش را داد
 
يادگاري به همه داد و به ما
                      
   انتظار سر راهش را داد
نوشته شده در سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 10 قبل از ظهر توسط پسر ایرانی| |

نوشته شده در یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 10 بعد از ظهر توسط پسر ایرانی| |

خودت را از هر خط

ونقش پاك كن
تا دوباره نقشي تازه
و خطي پيوسته
 بر صفحه سپيد زندگي ات،جان بگيرد.
بگذار زيبائي تو را لمس كند.
تو چمدان هاي خالي مرا هم بسته اي!
ديري است مي دانم.
من هر لحظه آماده ام.
همسفر تو هنوز هم منتظري؟!
در طول اين سفر، من هميشه همراه تو بوده ام
و از همه وجود تو، هيچ نخواسته ام
جز حضور تو،
.عطرعبور توو صداي گرمت وخبر بودنت
نوشته شده در یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 1 بعد از ظهر توسط پسر ایرانی| |

    وایسا دنیا

 

من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه
از دلم تاكي فضاي غصه رو مهمونيه
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم

وقتي فايده اي نداره . غصه خوردن واسه چي
واسه عشقهاي تو خالی ساده مردن واسه چي
نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

 

 

 

همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط
بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط
قربونت برم خدااا چقدر غريبي رو زمين
آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت ندییيم

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد
اون بلیت شانس داره بگو قسمت كي شد
همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست
اين همه طلسم و بعد جاي خوش تو كجااااست

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا،وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

نميخوام دربه در
دربه در
دربه در
دربه در
دربه در
دربه در
دربه در

نوشته شده در چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 10 بعد از ظهر توسط پسر ایرانی| |

    ممنونم 

 

بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي
ميدونم خوب ميدوني تو تار و پود و ريشمي

تو كه از دنيا گذشتي واسه يك خنده من
چرا من نگذرم از يك پوست و خون به اسم تن

تو خيالم هم نبود دوباره عاشقي كنم
ممنونم اجازه دادي باتو زندگي كنم

نميدونم چي بگم كه باورت بشه جونمي
توي اين كابوس درد روياي مهربونمي ی

ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
در تو تونستته گل عشقو بكاره

ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
در تو تونستته گل عشقو بكاااره

وقتي حتی پيشمي دلم برات تنگ ميشه باز
عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت كه بي تو از نفس هم سير ميشم
نميدونم چي ميشه بدجوري گوشه گير ميشم

ممنونم كه بچه بازيهامو طاقت ميكني
هرچقدر بد ميشم اما تو نجابت ميكني

هركجاي دنيا باشم بامني و درمني
نگران حال و روزم بيشتر از خود مني

ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
در تو تونستته گل عشقو بكاره

ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
در تو تونستته گل عشقو بكاااره

ميدوني باتو
ميدوني بي تو
ميدوني در تو

ميدوني باتو
ميدوني بي تو
ميدوني در تو

ميدوني باتو

 

نوشته شده در سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 11 بعد از ظهر توسط پسر ایرانی| |

 هدر شدم

              

 

به پای تو هدر شدم  

یه عمر دربدر شدم

همیشه در سفر شدم

حالا میای میگی برو

هم سوختم و ساختم برات آبرمو باختم به پات

شدم دلیل خنده هات حالا میای میگی برو

نازک تر از گل نشنیدی به عشق پاکم خندیدی

حرفامو کاش میفهمیدی

سهم من از عشق این نبود

نفس بودی نه یک هوس

هیشکی نبود تو بودی بس

سهم من از تو خاطره س

حالا میای میگی برو

محض رضای عاشقی برو ولی نگو که من

برنده برگشتم آخه بهت میخندند خوب من

آخه هنوزم بعضیا راست و دروغو میدونن

یه عده عاشق حیله رو از توی چشمات میخونن

گذاشتی عاشقت بشم بعد بری تنهام بذاری

خوب که خراب تو شدم بگی که دوسم نداری

سرم تو کارم بود وبس سرزده از راه اومدی

گفتم ستاره نمیخوام گفتی که از ماه اومدی


به پای تو هدر شدم یه عمر دربدر شدم

همیشه در سفر شدم حالا میای میگی برو

هم سوختم و ساختم برات آبرمو باختم به پات

شدم دلیل خنده هات حالا میای میگی برو

نازک تر از گل نشنیدی به عشق پاکم خندیدی

حرفامو کاش میفهمیدی

سهم من از عشق این نبود

نفس بودی نه یک هوس

هیشکی نبود تو بودی بس

سهم من از تو خاطره س

حالا میای میگی برو

نوشته شده در سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 10 بعد از ظهر توسط پسر ایرانی| |

                                بی خداحافظی                     

 

 

 

 

به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزه

به همین ساادگی کم شد عمر گلدون تو دستم
گله از تو نیست می دونم خودم اینو از تو خواستم

به جون ستاره هامون تو عزیز تر از چشااامی
هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی

تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی به خدا گفتم به سختی

من اگه دوست نداشتم پای غمهات نمیموندم
واست این همه ترانه از ته دل نمیخوندم

اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که میدیدم داری
آب میشی میمیری اینو از همه شنیدم

دارم از دوریت میمیرم تا کنار من نتونی
از دلم نمیری عمرم نفسامون که هنوز
تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد

همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد

تو که تنها نمیمونی من تنهارو دعا کن
خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن
دست تو اول عشقه بسپرش به اخرین مرد
مردی که تشنه دیوار واسه چشمات گریه می کرد
گریه میکرد
گریه میکرد
گریه میکرد
گریه میکرد

 

 

نوشته شده در دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 9 بعد از ظهر توسط پسر ایرانی| |


Design By : Night Skin