هنوز حرفهای ناگفته دارم گوش کن
بی خداحافظی .....
امروز آخرين روز سال 85 هست اين سال را با همه ي خوبي ها و بدي هاش پشت سر مي گذاريم تمام بديها و كينه ها و هرچه كه دل را آزرده مي كند در سال 85 خواهيم گذاشت و بادلي صاف سال 86 را شروع مي كنيم و مي دانيم كه سالي خوب و پر نور خواهيم داشت. باور با صدایه حمید عسگری (کلیک کنید) داااااارم از چشات می خونم باورش سخته هنوزم! مناجات با خدا مغموم خدايا عذر مي خواهم از اينکه در مقابل تو مي ايستم و از خود سخن مي گويم و خود را چيزي به حساب مي آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بايستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد! خدايا آنچه مي گويم از قلبم مي جوشد و از روحم لبريز مي شود. خدايا دل شکسته ام، زجر کشيده ام، ظلم زده ام، از همه چيز نااميد و از بازي سرنوشت مأيوسم، در مقابل آينده اي تيره و مبهم و تاريک فرو رفته ام، تنها ترا مي شناسم ، تنها به سوي تو مي آيم، تنها با تو راز و نياز مي کنم. گنه کردم میان بازوانی درآن خلوتگه تاریک و خاموش دلم در سینه بی تابانه لرزید درآن خلوتگه تاریک و خاموش لبش بر روی لبهایم هوس ریخت فرو خواندم به گوشش قصّه عشق ترا می خواهم ای آغوش جانبخش هوس در دیدگانش شعله افروخت تن من در میان بستر نرم گنه کردم گناهی پر زلذت خداوندا چه می دانم چه کردم «فروغ فرخزاد» مناجات با خدا خدايا ، فقط تو هر گاه دلم رفت تا محبت کسي را به دل بگيرد، تو او را خراب کردي، خدايا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستي، عشق هر کسي را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتي، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سايه اميدي، و به خاطر آرزويي، براي دلم امنيتي به وجود آورم، تو يکباره همه را برهم زدي، و در طوفان هاي وحشتزاي حوادث رهايم کردي، تا هيچ آرزويي در دل نپرورم و هيچ خيري نداشته باشم و هيچ وقت آرامش و امنيتي در دل خود احساس نکنم... تو اين چنين کردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم، و جز تو به چيزي يا به کسي اميد نبندم، و جز در سايه توکل به تو، آرامش و امنيت احساس نکنم... خدايا ترا بر همه اين نعمتها شکر مي کنم. شب بخیر با صدایه شادمهر (کلیک کنید) شب بخير اي آخرين اميد من آبي دريا ، قدغن تو بامنی هرجابرم مهره تو بنده جونمه یه دم اگه نبینمت یه دنیا دل تنگت میشم واست دلم واست تنم واست تمام زندگیم نم نم بارون چشام گواه عشقه پاکمه قشنگ ترین خاطره ها با تو و از تو گفتنه گوش هايت صداي مرا نمي شنيدند من فرياد مي زدم اين من بودم سکوت را فرياد زدم تو نمي شنيدي چون صدايم عاشقانه بود ديگر هيچ نمي گويم در سکوت من بمير کاش آن روز که تقديم تو شد همه ي هستي من لبريز از عشق و غرور گر بازيچه شود مي شکند... مي شکند...مي شکند... 



تو نباشی توی شعرام من دیگه از کی بخووونم ؟
حالا که می خوام بمونی شعر رفتن و می خونی
قلب من عاشق ترینه اینو از چشام می خونی
دست تو ، تو دست من بود نمی دونم کی تورو ازم گرفت ؟ !
نمی دونم که کدوم نگاه شوم قصه جدایی رو برام نوشت ؟!
حالا که می خوام بمونی شعر رفتن و می خونی
قلب من عاشق ترینه اینو از چشام می خونی
حالا که می خوام بمونی شعر رفتن و می خونی
قلب من عاشق ترینه اینو از چشام می خونی

گنه کردم گناهی پر زلذت
در آغوشی که گرم و آتشین بود
که داغ و کینه جوی و آهنین بود
نگه کردم به چشمان پر ز رازش
ز خواهش های چشم پر نیازش
پریشان درکناراو نشستم 
ز اندوه و دل دیوانه رستم
ترا می خواهم ای جانانه من
ترا ای عاشق دیوانه مست
شراب سرخ در پیمانه رقصید 
به روی سینه اش مستانه لرزید
کنار پیکری لرزان و مدهوش
درآن خلوتگه تاریک و خاموش
به امیدی که باشم در نگاهتان
به آن روزی که باشم در کنارتان
و يک لحظه.
فراتر از همه آن چیزهایی که میخواستی
آرام آرام
رشد میکنی
و پر خطر
نمی هراسی
چون ایمان داری
به ابدیت
به هستی
و به توانستن.
بزرگ شده ای
به اندازه چندین و چندین سال
به اندازه خود خود خودت.
و حتی فراتر...


نذار تاريكي تو قلبت بنشينه
چشاتو بروي شهر شب ببند
تا چشاي كوچيكت خواب ببينه
ميدونم خواب ستاره ميبيني
خنده هات براي من غريبه نيست
با مداد نقره اي رو تن ماه
همه ي آرزوهاتو بنويس
غروبا تو سرزمين خواب تو
بوي تنهايي و غربت نمياد
توي كوچه هاي سبز اون بجز
صداي پاي محبت نمياد
فرصت موندن تو شهر خواب كمه
دلتو به آسمون گره بزن
پا بزار تو جاده هاي كهكشون
شب بخير اي آخرين اميد من

شوق تماشا ، قدغن
عشق دو ماهي ، قدغن
با هم و تنها ، قدغن
براي عشق تازه ،
اجازه بي اجازه...
پچ پچ و نجوا ، قدغن
رقص سايه ها ، قدغن
كشف بوسه ي بي هوا
به وقت رويا ، قدغن
براي خواب تازه ،
اجازه بي اجازه...
در اين غربت خانگي
بگو هرچي بايد بگي
غزل بگو به سادگي
بگو ، زنده باد زندگي
براي شعر تازه ،
اجازه بي اجازه...
از تو نوشتن ، قدغن
گلايه كردن ، قدغن
عطر خوش زن ، قدغن
تو قدغن ، من قدغن
براي روز تازه ،
اجازه بي اجازه
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ



عشقت نمیره ازسرم،تو پوست و استخونمه
نگاه دریایه تو آبیه روی آتیشم
از تو دوباره من شدم با تو تمام شد خستگیم
هم نفسه قسمت من دوست دارم یه عالمه
آرامش وجود من صدای تو شنُفتنه
و از این غربت تلخ
که به اجبار به پایم بستند
می گریزم از شب
می گریزم از عشق
و تو ای پاک ترین خاطره ها


تازه تو رفتی از پیشم
ولی هنوز عطر نگات
مونده رو چشم ِ خیس من ؛
هنوز صدات تو گوشمه
داری باهام حرف می زنی
می گم بهت بمون ، بازم
می ری و تنهام می ذاری ،
آره ، آره ، بازم می گم
ترسی ندارم از کسی
خدا خودش خوب می دونه
برام تو تنها نفسی ؛
می گم هنوز توی دلم
خدا باز آبروم نره !
مواظبم باش ، نکنه
بباره چشمام دوباره ؛
خدا کمک این دفعه
بچرخه خوب این زبونم
می خوام بگم دوسش دارم
توی چشاش نگاه کنم ؛
بازم می لرزه این تنم
وقتی که وای میسّی باهام(جلوم)
هر چی قرار بود که بگم
بازم می خشکه رو لبام ؛
داره صدا داد می زنه
کجایی تو!، بیا بیرون
میپَّرم از خواب نگات
هیچی نمونده جز جنون ؛
دردِ بی درومن ِ دیگه ...
نیستی ، هَمَش دل می گیره
جای خالی توعکسمُ
هیچ گلی که نمی گیره ...
مي سپردم که مواظب باشي جنس اين جام بلور است
| Design By : Night Skin |


