هنوز حرفهای ناگفته دارم گوش کن
بی خداحافظی .....
نخستین مرحله عشق،محبت است چهارمین مرحله عشق ،تمرکز بر ناپاکی هاست. يك نفر از كوچه ي ما عشق را دزديده است اين خبردركوچه هاي شهر ما پيچيده است دوره گردي در خيابانها محبت مي فروخت گوئيا او هم بساط خويش را برچيده است عاشقي مي گفت روزي روزگاران قديم عشق را از غنچه هاي كوچه باغي چيده است عشق بازي در خيابان مطلقا ممنوع شد عابري اين تابلو را دورميدان ديده است يك چراغ قرمز از ديروز قرمز مانده است چشمكش را هيز چشمي خيره سر دزديده است مي روم از شهر اين دل سنگهاي كور دل يك نفر بر ريش ما دلريشها خنديده است زبان گفتن قاصر است برای حال من شبیه کویر شد دلم شبیه سیل چشم من ولی دریغ که مونسم نیامدی من از چه دگر صدا کنم تو را که در درون سینه ام سکوت خفته است نگاه چشمهای من به هر ثانیه پس از تو معجزه است هزار بار صبح برخواستم و باورم نشد که بعد تو زنده ام ولی کنون نه زنده ام نه مرده ام فقط شبیه یک ستون سنگی شکسته ام شبیه یک اتاقک تاریک که در را به روی خود بسته ام نه، نه ، من خود درم؛ من دری شکسته ام دری که نیمه بسته بود ولی تو پا پس کشیدی وکنون بسته و شکسته ام
باید قلب خود را به گونه ای بپروانیم که شادمانی همه موجودات زنده را آرزو کنیم

دومین مرحله عشق ،شفقت است .چنان که به رنج تمامی موجودات هستی بیندیشیم
انگونه که اندوه و تشویش انها در خیالمان جان بگیرد
و حس شفقت و همدلی نسبت به انان در درونمان بیدار شود.

سومین مرحله عشق ،شادمانی است
چنان که بفکر بهروزی دیگران باشیم و از شادمانی آنان شاد شویم

چنان که به پیامدی های شیطانی گناه و گمراهی بیندیشیم
در این مرحله درک میکنیم که خوشی های آنی چه اندازه حقیر هستند و میتوانند چه عواقب فاجعه باری به بار اورند
پنجمین مرحله عشق ،تمرکز بر متانت و بزرگواری است.
به گونه ای که با آرامشی منصفانه و صفا و آسودگی کامل به سرنوشتمان بنگریم
خنده ات از ته دل
گریه ات از سر شوق
شاداب باشید
همیشه سبز







زري

تا حالا شده نامه های دلتون را بخوانید؟
اصلا" دلتون تا حالا براتون نامه نوشته؟ من که می گم حتما" نوشته است .
الآن یکی از این نامه ها را براتون می نویسم اسم و شماره شناسنامه و ..... را خودتون جایگذاری کنید.
با عرض سلام خدمت ..................
اینجانب................ فرزند.................. به شماره شناسنامه ................ متولد............... صادره از.........
می خواهم یه شخص حاضر خودم اعلام کنم که خسته ام. از این آوارگی خسته ام .از این پوچی خسته ام. از این بی برنامگی خسته ام. از این سرکار گذاشتن خودم خسته ام.از این در به دری خسته ام.از این فکرهای بی پایان خسته ام. از این مخفی کاری ها خسته ام.از گول زدن خودم خسته ام.
حال شخص حاضر ..................... آیا باز هم میخواهی به این کارهایت ادامه دهی؟!؟!
این یک هشدار برای تو می باشد.آیا تا به حال به خود توجه کردهای؟!
تا چه زمانی می خواهی به خستگی هایت اضافه کنی؟!
آیا صدای پای گذر زمان را نمیشنوی؟؟
تو پیر خواهی شد و افسوس گذشته به تمامی این خستگی ها افزوده خواهد شد.
هوشیار باش که این اخطاری از درون تو به خود تو بود . بهتر است که دست از غفلت برداری. خوب نگاه کن همه صعود کردند و تو در کوهپایه زندگی تنها ماندی.تنهای تنها!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بدرود

دوست همیشگی شما

*****************
| Design By : Night Skin |


