هنوز حرفهای ناگفته دارم گوش کن
بی خداحافظی .....
- الو سلام . چرا هر چی زنگ می زنم جواب نمی دی ؟ -- زنگ زدم بگم دیگه به من زنگ نزن برای من همه چیز تموم شده ! - الو . . . الو . . . الووو . . . - ببین تو داری اشتباه می کنی . . . الو . . . الو. . . . الو ... بوق ممتد ............................................................... واقعا تو این دنیا به کی میشه اعتماد کرد وقتی نزدیک ترین دوستت هم بهت خیانت می کنه! سعید به من زنگ زد و گفت: امشب خونه یکی از بچه ها دور هم جمع شدیم حتما بیا اولش گفتم نه حسش نیست ولی سعید اصرار کرد منم قبول کردم یه مجلس پارتی بود که دختر رو پسر با هم بودن احساس خوبی نداشتم دلم نمی خواست اونجا باشم ولی بچه ها پیله بودن تو حال خودم نشسته بودم کامران اومد سر وقتم رفت رو مخم که چقدر بی حال و بی حوصلم و که بیا از این قرص ها بخور تا حس بگیری !!! نپرسیده خردم ...! حال عجیبی بهم دست داد احساس خاصی پیدا کردم و. . . خودم که زیاد چیزی یادم نیست همش مبهمه مثل خواب وقتی فهمیدم اکس خوردم که دیگه خیلی دیر بود . . . !!!؟ بچه ها می گن مثل دیونه ها تو دخترا وول می خوردم! سعیدم زنگ زده به الهام که بیا ببین پسر آرزوهات باکیا داره چیکار می کنه!!! الهام منو اونجا با سمیرا در حال مقاربت دیده بود . . . !!! یکی از بچه ها می گفت تمامش یک نقشه بوده برایه من ! حتی سمیرا رو هم سعید برای این کار اجیر کرده بود! الهام دیگه هیچ وقت منو باور نکرد . حتی حرف هام رو هم گوش نکرد ! حالا دیگه الهام مال سعید . . . و تنهایی مال من دیگه خسته شودم از این همه دویدن از این همه رفتن و به هیچ جا نرسیدن دیگه دل بریدم از همه آدمها از اونها که چیزی به ما ندیدن دیگه بسته آدم خوبی بودن دیگه این نقش رو نباید ببینن دیگه اصلا عاشقی به ما نیومده وقتی حتی یک لیلی پیش ما نمونده دیگه جمع کردم بساط عشقم رو آخه دیگه هیچی ازم نمونده دیگه رفتم و شودم خراب جاده حالا دیگه یک مسافرم با یک دل ساده کاش از اول یک مسافر بودم تو این جاده می رفتم با این دل ساده تا انتهای جاده پسر ایرانی چقدر پژمردم . . .!! چقدر خستم. . . !! چقدر تنهام . . . !! آره راست می گن عمر خوشبختی کوتاهست . . . چقدر زود گذشت و محو شد روزهای خوش . . . یادش بخیر چقدر رومانتیک شروع کردیم زندگی مشترکمون رو . . . چقدر رویایی و شاعرانه بودیم مثل دو تا قناری . . . چقدر بهم می گفت دوست دارم چقدر عزیز بود . . . چقدر برام گل می خرید . . . گل سرخ کاش هیچ وقت تموم نمیشود اون روزها . . . انگار که دیگه شعری نیست که بگه برام که بگه دوست دارم . . . انگار دیگه هیچ گل فروشی گل نداره . . . گل سرخ چرا دیگه نمیبینه منو ؟؟؟!!!!! فقط جسمش ماله منه . . . !!! روحش مال من نیست . . . !!! چقدر خستم امشب عزیزم چقدر سرده هوا امشب عزیزم چقدر تنهام باز امشب عزیزم چرا پس نیستی تو به پیشم چقدر امشب ساکته اطاقم مگه من چقدر طاقت میارم چقدر حرف دارم من امشب عزیزم ولی نیستی که بشنوی عزیزم چقدر درد دارم من امشب عزیزم ولی نیست مرحمی به پیشم چقدر بارونیه امشب عزیزم ولی نیست چتری به پیشم چقدر امشب خسته مینویسم تو که نیستی خیس خیسم چقدر امشب طلب کردم آغوش عزیزم ولی نیست آغوشی به پیشم چقدر امشب مگه میشه نوشت عزیزم مگه تو می خونی تا بنویسم چقدر امشب لالایی گفتم من عزیزم ولی تو خواب بودی به پیشم پسر ایرانی الاف خیابون ها بودم با یک موتور صبح تا شب خیابون متر می کردم. از جلو دبیرستان دخترانه رد می شودم چیزی که نباید می دیدم رو دیدم. به قول بچه ها عجب تیکه ای بود . نمیشود ازش گذشت. دیگه شده بودم الافش همه رقمه رفته بودم رو مخش جون شما هیچ رقمه کنار نمیومد . می خواستم بی خیالش شم ولی از اونهایی بود که اگه زید میشد کلی کلاس بود جلو رفیقا دیگه همین قدر بگم که خودم رو جر دادم تا طرف رازی شد بهم زنگ بزنه بعد از چند بار تلفن زدن راضیش کردم که قرار بزاریم بریم بیرون سینما و پارک و خیابون و کافی شاپ و رستوران و تفریح شده بود کارمون ولی این جوری که فایده ای نداشت شیطون رفته بود تو جلدم باید می بردمش خونه کلی منت کشیدم و دروغ گفتنم و پایین و بالا کردم تا رازی شد بیاد ای کاش هیچ وقت نمیومد . . . نمیومد . . . نمیومد . . . . . کاری که نباید می کردم رو کردم سختیش دفعه اول بود دفعه های بعد راحت تر بود یک چند وقتی گذشت دیدم جون شما موی دماغه یک جورایی باید پرش رو باز می کردم زدم تو مایه های نامردی و کم محلی و بی خیالی ولی فایده ای نداشت اگه خانواده ام می فهمیدن فاتحهم خونده بود چاره ای نبود یک روز تو خیابون تهدیدش کردم بد رقم خیلی خفن هنوز یک خیابون دور نشده بودم که چهار چرخم رفت هوا چشم باز کردم خودم رو رو تخت بیمارستان دیدم زیاد نگذشته بود که فهمیدم چی شده . . . قطع نخاع ! از کمر به پایین فلج ............... حدس بزن کی اومد ملاقاتم مهسا خودش بهم گفت . . . نفرینت کردم چه چشمان پر از مه رو خماری چه موهای پر از موج و سیاهی چه لبهای قنچه واری عجب قامت پر نشاطی تنم عریان میان بستر افتاد دلم طاقت نیاورد و پس افتاد چه فرشته ای امشب کنارم در بستر افتاد خدایا نفهمیدم چطور در بستر افتاد بازی دستانم بین سینه هایش رقص پاهایم بین پاهایش غرق لبانم بین لبهایش خیزش این تن بر روی پیکرش خدایا نفهمیدم چه کردم با این فرشته فقط دانم گرفتم من هستی از فرشته ندانستم که تاوان گیرد این فرشته خدایا دادم هر دو پا را برای با فرشته پسر ایرانی.
من از کجا شروع شودم یادم نیست ! از وقتی یادم میاد کارم گدایی کردن بود . وقتی هم که فهمیدم چی به چیه گفتم چه کاری بهتر از گدایی . فکر کنم بیست و پنج سال رو داشتم ، نشسته بودم جلو امام زاده مشغول کار همیشه گی بودم که یک دختر خانم مقداری نون و پنیر و خرما بهم داد نمی دونم بگم ای کاش نمی داد یا ای کاش زودتر میداد !؟ هنوز موندم تو چشماش چی بود که منو از خودم بی خود کرد . حالا دیگه مثل سایه دنبالش بودم باید بدستش می آوردم . از مال دنیا یک خونه داشتم و مقداری پس انداز .دیگه نمی خواستم گدایی کنم . باورم نمیشد رفته بودم خواستگاریش ، کلی دروغ سر هم کردم که گند گذشتم رو نشه ولی ردم کردن . هیرون و ویرون با قلبی شکسته از گذشته رفتم به همون امام زاده . چه شبی بود اون شب تو عمرم انقدر گریه نکردم . چه فردایی شد برام دوباره رفتم خواستگاری از سیر تا پیاز قصه رو گفتم . . . ولی .... پدرش گفت نه . درسته که بهش نرسیدم ولی همین قدر که دختره بهم گفت آره دیگه پریدم . الان دانشجویم ازدواج کردم یک دختر کچولو هم دارم و از زندگیم راضیم . گاهی با خودم فکر می کنم اگه اونم می گفت نه . . . . . . . . . . . . نام زنی که قلبم عاشق او بود زندگی است ... زندگی همچون زنی زیباست . اولش فقط شوخی بود یک جور بازی و سرگرمی! مثل سایه دنبالم می یومد از مدرسه تا خونه از خونه تا مدرسه! بچه ها می گفتن خاطر خواه شده . یک جورایی خوشم می یومد ولی دیگه داشتم کلافه می شودم. یک روز تو راه مدرسه یک نامه بهم داد نمی دونم نامش رو چند بار خوندم ولی هر بار که خونم فقط خندیدم . حالا دیگه نامه می نوشت و از منم می خواست جوابش رو بنویسم دیگه کارمون شده بود نامه نگاری . نمی دونم چطوری تو این بازی من عاشقش شودم . حالا دیگه نامه ها جاشون رو داده بودن به پارک و سینما و تلفن . چقدر زیر بارون واسه هم حرف زدیم . چقدر از فصل پاییز لذت بردیم . چقدر پشت تلفن قربون صدقه هم رفتیم چه روزهایی بود . . . واااااااااااااای خداااااااا چه خاطرااااااااطی . . . . . . . . . هنوزم نمی دونم چی شد . . . که یک روز بهم گفت لایق من نیست و . . . . . . . . . . . . . . . . . رفت نمی دونم چراااا ؟ ولی من هنوز دوسش دارم . دلم برات تنگ شده جونم
صدای زنگ تلفن !!!


روبه روی آینه نشستم ! واااااااای خدااااااااا یعنی این منم ؟!!!

یاد اون روز ها که میوفتم گریم میگیره



مي خوام ببينمت نمي تونم
بين ما ديواراي سنگي
فاصله يك عمره مي دونم
بغض ترانه رو شكستم
مي خوام بگم عاشقت هستم
تو عين ناباوري يك شب
خالي گذاشتي هر دو دستم
| Design By : Night Skin |


